تبليغاتX
بچه اژدهای خواننده
DJMIM2
 

يه قورباغه با يه اردک ازدواج ميکنه ... اگه گفتي بچشون چي ميشه ؟ ... بچه دار نميشن ... ترو خدا براشون دعا کن ... داره زندگيشون از هم ميپاشه

 

مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده::::::::1-به حرمت اشک مادر توبه کردم --2 -داني که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسکاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي کمه فاصله رو رعايت کن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده

 

مشترک گرامی! اعتبار دوستی شما رو به اتمام است. لطفا جهت شارژ مجدد یک بوس ارسال نمایید

 

####o-(-<##### Midooni in chiye ?... In manam khabidam roo Reyle ghatar Ta Pm nadi pa nemisham

 

ترکه داشته چايي رو هم ميزده ... ميبينه خيلي شيرين شده ... چند دور بر ميگرده

 

 من در اين كلبه خوشم تو در آن اوج كه هستي ،خوش باش من به عشق تو خوشم تو به عشق هر كه هستي خوش باش

 

با تو غزل ستاره ها نورانی ست دل در قفس نگاه تو زندانی ست نگذر ز بهار کوچه باغ احساس چون بی تو تمام لحظه ها بارانی ست

 

 اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق عــاشــقان مبهوت خالش می شوند مست و شـیدای وصالش می شوند

 




???? ???? ????? ??? ?? دوشنبه 24 دی1386???? 10:31 ???? ..:: MIM2 ::..

 

يه روز مافوق به زير دستش ميگه: تا ساعت 12 شب اين برگه جريمه رو تموم كن. اونم تمام برگه هارو تموم

 

ميكنه به  جز يكي . تا به يه موتور سوار ميرسه ، ازش كارت بيمه و گواهينامه ميخواد همه رو داره حتي كلاه

 

هم داره در حاليكه سرباز درمونده مي پرسه : اين وقت شب تنها چرا اومدي بيرون ؟ اون هم ميگه :‌ من كه

 

تنها نيستم خدا و پيغمبر و امام هم با من اند . سرباز ميگه :‌ خوب حالا سه تركه ميكني اين هم جريمت .

 

 

 

تركه ميره توالت ميگوزه وقتي مياد بيرون ميبينه 4 تا دختر دارن نگاهش ميكنن براي اينكه ضايع نشه

 

ميگه : ببين چه مردمي پيدا ميشن ميگوزن ، آب نمي ريزن بره .

 

 

چراغ دستشويي تركه خاموش ميشه ميگه : اااااااااااااااااااه بازم بايد از حفظ برينم.

 

 

 

دو تا مگس سر يه گه نشسته بودن داشتن گه خوري ميكردن ،‌مگس اوليه ميگه : ميدوني اين گهي كه ما

 

ميخوريم قبلا اسهال بوده ؟ مگس دوميه ميگه : ااااااااااااااااااااااااااااا سر غذا حالم به هم نزن !!!

 

 

 

يه آبادانيه ميخواسته فرار كنه خارج ولي راهشو بلد نبود رفت لب مرز ديد بعضي ها ميرن تو پوست گوسفند

 

و از مرز عبور ميكنن . خوشحال شد كه راهشو پيدا كرده ، رفت نزديك مرز و رفت تو پوست يه گوسفند،،

 

همينكه رسيد به مرز پليس دستگيرش كرد و به زندان انداخت از پليس پرسيد : اين همه آدم رفتند تو پوست

 

گوسفند و از مرز عبور كردند  چطور شد كه شما فقط منو ديديد؟ پليس گفت : آخه پدر سوخته كدوم گوسفنديه

 

كه عينك ريبون ميزنه ؟!

 

 

ستاره پيش تو نوري نداره

نمك هم پيش تو شوري نداره

تو مثل فيلي و من مثل مورچه

ببين اين مورچه هم زوري نداره

******

تو اهل گريه و من اهل خنده

شدم از گريه هات خسته بنده

چه خيري ديدي از شلغم خريدن

ببين اين هندوانه مثل قنده !

 

 

 

تركه ميره خونه ميبينه زنش با چندتا مرد گردن كلفت نشسته ميفهمه جوكو اشتباهي اومده ميره بيرون رشتيه مياد تو.

 

ميدوني چرا قزويني ها خوشبختند؟ چون بخت ميترسه بهشون پشت كنه

.

به رفسنجاني ميگن : شما مال و اموالت چقدره ؟ ميگه: والا ما يه زمين داريم كه ايران هم افتاده توش.

 

رشتيه كتك ميخوره ميگه : صبر كنيد پسر بزرگم بياد شما حريف كردها نميشيد.

 

 

رشتيه به زنش ميگه : چرا دير اومدي؟ ميگه : يه يارو افتاده بود دنبالم بي شرف خيلي يواش مي اومد.

 

 

 

 

تركه ميره تو يك قهوه خونه تو تهران، ميبينه يك بدبختي افتاده رو زمين، 6 تا قمه هم تو شيكمشه! از يكي ميپرسه: ببخشيد، اين چيكار كرده بوده؟ يارو ميگه: گنده گوزي كرده بود! بعد از دو هفته تركه ميزنه شيكم يك بدبختي رو تو تبريز سفره ميكنه! بازپرسه ازش ميپرسه: بابا مگه اين بدبخت چيكارت كرده بود؟ تركه ميگه: جناب سروان،گوز گنده داده بود

 

به يه تركه ميگن اون كدوم پيغمبر بود كه يه مشت پرنده و حيوون رو جمع كرد و برد تو كشتي يارو يه كم فكر ميكنه و ميگه حضرت يوگي عليه السلام

 

 

تركه ميره مهموني با يه زنه شروع ميكنه رقصيدن دهنه زنه بو ميداده تركه ميگه خانم چرا دهنت بو ميده؟زنه ميگه صبح دندونپزشكي بودم برام پل گذاشته.تركه ميگه :ااااا پس بگو يكي زير پله ريده

 

 

 

به تركه ميگن: با حيدر جمله بساز، ميگه: اومدم در خونتون هي در زدم، هي در زدم، هيچكي درو باز نكرد. بهش ميگن: نه بابا، با آقا حيدر جمله بساز، ميگه:‌ اومدم در خونتون، آقا! هي در زدم، هي در زدم، هيچكي در رو باز نكرد!!!

 




???? ???? ????? ??? ?? چهارشنبه 13 تیر1386???? 15:14 ???? ..:: MIM2 ::..

 

چنان چه انواع ميوه ها به شما تعارف شود كدام ميوه را انتخاب مي كنيد؟

پرتقال؟ سیب؟ آناناس؟ موز؟ نارگيل ؟

انبه؟گیلاس؟ انگورسیاه ؟هلو ؟گلابی؟

آيا مي دانيد كه مي توانيد از روي ميوه انتخاب شده شخصيت آدم ها را بشناسيد و بر اساس ميوه هاي مورد نظر بگوييد كه شرايط روحي رواني اشخاص مختلف چگونه است؟پس ميوه دلخواه  خود را انتخاب كنيد و به راز هاي شخصيتي خود و دوستانتان پي ببريد.

 

پرتقال

اگر پرتقال ميوه محبوب شما است. شما آدمي پر قدرت و بسيار صبوريد و دوست داريد كارها را به آرامي و با متانت اما در عين حال با درايت كامل و جسارت به انجام برسانيد.سخت كوش و پر تلاش و كمي خجالتي هستيد اما در دوستي مي توان به شما اعتماد كرد . شما دوستان خود را به دقت انتخاب مي كنيد و با تمام وجود به آن ه عشق  ميورزيد

سيب

چنانچه سيب ميوه محبوب شماست شما فردي اسراف كار و بسيار رك گو و صريح اللهجه هستيد.اگر چه ممكن است بهترين سازمان دهنده  و مدير نباشيد اما مي توانيد رهبر يك تيم كوچك باشيد كه با تلاش زياد تيم را به موفقيت مي رسانيد.در بيشتر موقيت ها مي توانيد به سرعت و به درستي تصميم بگيريد. شما از سفر هاي كوتاه و غير منتظره لذت مي بريد.زماني كه با شريك زندگي خود به سر ميبريد جذاب و خونگرم به نظر مي آييد و به شدت عاشق"زندگي"به مفهوم واقعي آن هستيد.

آناناس

بسيار سريع تصميم مي گيريد و سزيعتر از آ عمل ميكنيد.در تغيير شغل و خطر كردن در زمينه هاي اجتماعي شجاع و بي باك هستيد.شما داراي يك توانايي استثنايي در مديزيت مي باشيد و نمي گذاريد كار روي دستتان بماند.دست داريد مورد اعتماد ديگران باشيد.معمولا خيلي سريع با ديگران ارتباط دوستانه بر قرار نمي كنيد ولي به محض انجام آندوستتان را براي هميشه براي خودتان نگاه مي داريدبندرت به دنبال زندگي رمانتيك ميرويدو شريك شماغالبا به واسطهاين صفات ممتاز تحت تاثيرتان قرار مي گيرداما از توانايي شما در نشان دادن اين احساسات نا اميد است.

موز

عاشقان موز افرادي دوست داشتني آرام گرم و طبيعتا با احساس هستند.شما غالبا از نداشتن اعتماد به نفس و خجالتي بودن در رنج هستيد. ديگران غالبا از طبع آرام و شيرينتان سؤ استفاده كردهو سعي ميكنندبه اين وسيله براي خود موقعيت هاي جالب را رقم بزنند.عاشق شريك زندگي خود در تمام زمينه ها هستيد واين عشق  به خاطر زيباي جسمي و روحي اوست.به خاطر روشي كه داري روابط شما با او همواره در يك هماهنگي كامل است.

نارگيل

شما دوستاران اين ميوه سنگين و كمياب افرادي جدي با فكر و شعور هستيد.از روابط اجتماعي لذت مي بريد و بويژه روي همراهانو دوستان خود حساسيت خاصي داريد.ممكن است كمي خود خواه به نظر بياييد اما لزوما چنين صفتي در شما بر جسته نميشود.. شما فردي سريع الانتقال آگاه و گوش به زنگ  هستيد و ديگران مطمئن هستند كه در زمينه شغلي هميشه در بالا ترين رده قرار داشته و به بهترين نحو كارها را انجام ميدهيد.شما نياز به شريك عاقلي داشته و عقل و احساس را با هم در اين مسئله دخالت مي دهيد.

انبه

اگر انبه را دوست داريد به راحتي ميشود به شما اتكا كرد.شخصي هستيد با ايده هاي روشن و غالبا درست و اثر گذار. از اينكه درگير مسائلي بشويد كه نياز به تلاش ذهني شديد دارد لذت مي بريد و با شريك خود به ملايمت و آرامي رفتار مي كنيد.سعي مي كنيد با زندگي خود بسازيد و چنانچه نياز به قوي بودن را احساسا مي كنيد آن را در جايي ديگر مي جوييد.

گيلاس

چننچه گيلاس ميوه محبوب شماست زندگي هميشه به شيريني كه در نظر داريد خود را به شما نشان نمي دهد.فراز و فرود در زندگيتان زياد است.بويژه در موقعيت هاي حرفه اي و كاري. شما هميشه و در هر پروژه ايكمي پول به دست مي آوريد و نه به مقدار زياد.ذهني فعال و خلاق داشته و غالبا به دنبال چيزهاي نو هسيد.شما شريكي صميمي و وفادرا هستيداما اثر گذاشتن بر  احساسات شما كار ساده اي نيست. خانه تان براي شما به منزله بهشت استو هيچ چيزي را بيشتر از اين دوست نداريدكه در منزل باشيد و دوستان افراد خانواده و آشنايان شما را دوره كنند.

انگور سياه

به طور كلي آدمي مودب و خوشرو هستيد اما گاهي اوقات سريع و به شدت عصباني مي شويد هر چند به همان سرعت عصبانيت شما فرو كش مي كند.از زيبايي ها به هر شكل كه باشند لذت ميبريد.بسيار محبوب و مورد علاقه ديگران هستيد و اين محبوبيت به علت طبيعت گرم شماست.شور و شوق فراواني به زندگي داريد و از هر كاي كه مي كنيد لذت ميبريد اعم از لباس پوشيدن خوردن و خوابيدن. شريك شما بايد در تمام شور و  علاقه شما سهيم باشد تا بتواند از همه آچه كه به او مي دهيد لذت ببرد.

هلو

درست مانند هلو شما از عصاره زندگي لذت ميبريد. فردي رك گو و صريح اللهجه بوده و روشي دوستانه داريد و اين نكات به جذابيت روحتان مي افزايد.در بخشش و فراموش كردن نظير نداريدو براي دوستيها ارزش زيادي قائل هستيد. حس استقلال طلبي در شما بسيار قوي است و اين امر از شما فردي راستگو ساخته است. عاشقي ايده آل صبور صميمي و يكرنگ هستيد.. با اين حال به هيچ وجه دوست نداريد احساسات  خود را در ملا ء عام بروز دهيد.

گلابي

چنانچه فكر خود را معطوف به انجام كاري مي كنيد مي توانيد آن را با موفقيت به انجام برسانيد.شما دوست داريد كه نتيجه تلاش هايتان را به سرعت ببينيد. از انگيزه هاي مفيد ذهني لذت برده و دنباله رو آن هستيد كمي خجالتي به نظر  ميرسيد و در بيان احساسات خود چندان راحت نيستيد.

زماني كه به دنبال شريك زندگي هستيد به هوش سرشار ديد وسيع و دل دريايي اش بيش از ديگر موارد اهميت  ميدهيد

 




???? ???? ????? ??? ?? شنبه 9 تیر1386???? 15:20 ???? ..:: MIM2 ::..

 

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم . هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.ا

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم .ا

بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی می کند که همه چیز را می داند . اسم این موجود اطلاعات لطفآ بود ، و به همه سوالها پاسخ می داد.ا

ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد .ا

بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایه مان رفته بود . رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم.ا

دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد .ا

 انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم . تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد ! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ایستادم .ا

تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ .ا

صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت : اطلاعات .ا

انگشتم درد گرفته .... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود ، اشکهایک سرازیر شد .ا

پرسید مامانت خانه نیست ؟

گفتم که هیچکس خانه نیست .ا

 پرسید خونریزی داری ؟

جواب دادم : نه ، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم .ا

 پرسید : دستت به جا یخی میرسد ؟

گفتم که می توانم درش را باز کنم .ا

صدا گفت : برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار .ا

یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم .ا

صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت : اطلاعات .ا

پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند ؟ و او جوابم را داد .ا

بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم .ا

 سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست . سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد . او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم .ا

روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم . او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند . ولی من راضی نشدم . ا

پرسیدم : چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند ؟

فکر میکنم عمق درد و احساس مرا فهمید ، چون که گفت : عزیزم ، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد .ا

وقتی که نه ساله شدم از آن شهر کوچک رفتیم . دلم خیلی برای دوستم تنگ شد . اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم .ا

وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم ، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم . در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم ، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم .ا

احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد .ا

سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم ، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد . ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !

صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش ، پاسخ داد اطلاعات .ا

 ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند ؟

سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت : فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده .ا

خندیدم و گفتم : پس خودت هستی ، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی ؟

گفت : تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود ؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم .ا

به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم . پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم .ا

 گفت : لطفآ این کار را بکن ، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم .ا

سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم .ا

یک صدای نا آشنا پاسخ داد : اطلاعات .ا

گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم .ا

پرسید : دوستش هستید ؟

گفتم : بله یک دوست بسیار قدیمی .ا

گفت : متاسفم ، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود و متاسفانه یک ماه پیش درگذشت .ا

قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت : صبر کنید ، ماری برای شما پیغامی گذاشته ، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم ، بگذارید بخوانمش .ا

صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای نا آشنا خواند : به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می فهمد .ا

 




???? ???? ????? ??? ?? یکشنبه 6 خرداد1386???? 11:34 ???? ..:: MIM2 ::..

 

 

وقتي با کسي که عاشقشي روبرو ميشي.. قلبت تندتر ميزنه

 

ولي وقتي با کسي که دوستش داري روبرو ميشي فقط خوشحال ميشي..

 

************ ********* ********* ********* *****

 

وقتي با کسي که  عاشقشي... هستي زمستون پيش چشمات مث بهاره

 

ولي وقتي با کسي که  دوستش داري هستي ..زمستون فقط زيباست ..همين

 

************ ********* ********* ********* ********* *

  اگه تو چشماي کسي که عاشقشي نيگاه کني خجالت ميکشي و صورتت

 

سرخ ميشه

 

ولي اگه تو  چشماي کسي که دوستش داري نيگاه کني لبخند ميزني

 

************ ********* ********* ********* ********* *

 

وقتي با کسي که عاشقشي هستي نميتوني هر چي تو دلت هست به زبون

 

بياري..

 

ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي ..اين کارو ميتوني بکني... 

 

************ ********* ********* ********* ********* ***

 

وقتي با کسي که عاشقشي هستي معمولا تو رفتارت راحت نيستي و

 

خجالت ميکشي

 

ولي وقتي با کسي که دوستش داري هستي... تو خودت هستي و هر کاري

 

دوست داري ميکني.

 

************ ********* ********* ********* ********* ****

 

تو نميتوني به طور مستقيم تو چشماي اوني که عاشقشي نيگاه کني

 

ولي تو ميتوني هميشه با لبخند و مستقيم تو چشماي کسي که دوستش داري

 

نيگاه کني

 

************ ********* ********* ********* ********* *

 

وقتي کسي که عاشقشي گريه ميکنه تو هم به همراه او اشک ميريزي

 

ولي وقتي کسي که دوستش داري گريه ميکنه تو فقط تسکينش ميدي...

 

 

 

احساس عاشق بودن از چشم شروع ميشه ..

 

ولي دوست داشتن از گوش

 

ميدوني چه جوري؟؟

 

 

 

وقتي تو ميخواي کسي رو که دوست داشتي  ديگه  دوست نداشته باشي

 

کافيه ديگه گوشات رو بگيري و به حرفاش گوش ندي و اهميتي ندي  و

 

فراموشش کني

 

ولي وقتي ميخواي کسي رو که عاشقشي فراموش کني..چشمات رو

 

ميبندي ولي عشق به صورت قطره اي اشک از چشمات مياد پايين...و مي

 

ريزه روي قلبت و اون جا ميمونه

 

 تا ابد.... .. ..

 

 




???? ???? ????? ??? ?? جمعه 21 اردیبهشت1386???? 10:43 ???? ..:: MIM2 ::..

 

 

خدانگهدار عزیزم

                                اما نمیشه باورم

توی چشام نگاه نکن

                                این لحظه های آخرم

آخه چطور دلم بیاد

                                چشماتو گریون ببینم

میرم ولی اینو بدون

                                چشم انتظارت می شینم

میرم ولی گریه نکن

                                بذار از عشقت بمیرم

شاید تو اوج بی کسی

                                با عکست آروم بگیرم

میرم ولی بدون یکی

                                خیلی تو رو دوست داره

یکی که از دوری تو

                                سر به بیابون میذاره

خدانگهدار عزیزم

                                خــــــــــــــدانگهدار

 

                 ***************

 

خدانگهدار عزیزم

                                دارم میرم از این دیار

اینجا کسی منو نخواست

                                تو هم منو تنهام بذار

اینجا غریب بودم ولی

                               هیچکی نپرسید از کجاست

مسافرم باید برم

                               گریه نکن ، خدا نخواست

دوستم نداشتی اما من

                               عادت کردم به بودنت

ولی تو دنیا مردما

                               تورو از من ربودنت

میرم ولی بدون فقط

                               تویی دلیل بودنم

مهمون نوازی کردن و

                               منو از اینجا روندنم

 میرم ولی گریه نکن

                               نذار از عشقت بمیرم

شاید تو اوج بی کسی

                              با عکست آروم بگیرم

میرم ولی بدون یکی

                              خیلی تو رو دوستت داره

یکی که از دوری تو

                              سر به بیابون میذاره

خدانگهدار عزیزم

 




???? ???? ????? ??? ?? دوشنبه 27 فروردین1386???? 23:22 ???? ..:: MIM2 ::..

 

پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .


به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو به مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم . به سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده . دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با دخترای فامیل بازی کنه .


سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون" زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می شه(نکته کنکوری) .


شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت حذف شده و تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیاد


هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری . باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر می کنه اگه خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش ماهه" می زنه یا "گلت" می کنه . بعدشم یه دمب اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمه اش.


"هدف ما جلب رضایت شماست"
این شعارو سرلوحه کارش قرار می ده و می ره بوتیک یه جعبه لوازم آرایش می گیره صد و سی تومن . بار اول دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر و بالا رو با هم برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که "انسان جایزالخطاست" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم کم یاد می گیره. سفید کننده می زنه به چه سفیدی... ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ می زنه به چه قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی...
موهاشو که دمب اسبی می کنه سه تارو از سمت چپ و پنج تارو از سمت راست آزاد می کنه و می ندازه رو صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت راستم حکایت داره . نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟
یه زنجیر طلا گردنش می ندازه اونقدر پهن که آدمو یاد قلاده سگای "ژرمن شپرد" می ندازه . یه دستبند می ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ می کنه که آدمو یاد زنگوله "بزغاله های شبیه سازی شده به دست پژوهشگران توانمند ایرانی" می ندازه . بعد که کامل شد می ره سر مسیر وایمیسه . واسه شروع کار سعی می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول راهنمایی رو شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر مسیر دبیرستانیا .
اولش فقط با یکی دوست می شه ولی کم کم می فهمه هر چیزی یه زاپاس لازم داره ، پس می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ، واسه زاپاسشم میره دنبال زاپاس و...
اگه قیافه داشته باشه (پسره رو می گم) نونش تو روغنه . دخترا رو مجبور می کنه براش خرج کنن . ولی وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره واسه دوست دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن .
می گذره و می گذره و می گذره تا کم کم می فهمه عاشق یکی از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خیلی حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به آمار گرفتن از دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ گل پاک تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همین یکی که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه دختره خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری... می گذره تا اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی "خانم بچه ها" می بینه "حاج خانم" جواب نمی ده . چن روزی زنگ مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره . بخاطر دوری و بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از بیمارستان میاد بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مریضم کرد ، بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری می نویسه : دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون می کنم ، مریضشون می کنم ، بدبختشون می کنم ، ولشون می کنم

...

 

نمیدونم این مطلب طنز بود یا واقعیت؟

 ولی همیشه طنزها از واقعیت ریشه میگیرن

امیدوارم شما ها حواستونو خوب جمع کنین

 




???? ???? ????? ??? ?? جمعه 24 فروردین1386???? 13:45 ???? ..:: MIM2 ::.. </